روانشناسي اعصاب ياعصب ـ روان‌شناسي يا نوروپسيكولوژي يكي از مهمترين شاخه‌هاي روان‌شناسي است كه از لحاظ نظري و كاربردي اهميت زيادي دارد. اين شاخه به صورت كلي به عنوان مطالعة ارتباط مغز با رفتار و به صورت محدود به عنوان مطالعه ارتباط فرآيندهاي روان‌شناختي و مغز در بيماران دچار آسيب مغزي تعريف شده است.

تعریف نوروسایکولوژی:شاخه نوروسایکولوژی از نظر تاریخی نه تنها از رشته روانشناسی بلکه همچنین از رشته هایی همچون پزشکی اموزش وحقوق مشتق شده است واژه نوروسایکولوژی از ترکیب دو کلمه نورولوژی وروانشناسی به وجود امده است.


 

اولین استفاده از اصطلاح عصب شناختی از لغات یونانی مشتق شده است:اصول اعصاب nerves(نورولوژی) و روان (سایکولوژی)یعنی ذهن ومغز  .

نورولوژی به عنوان شاخه ای از پزشکی محسوب میشود که با دستگاه اعصاب واختلالات مرتبط با ان سروکار دارد.روانشناسی نیز به عنوان مطالعه علمی رفتاروفرایند روانی تعریف شده است .پس ساده ترین تعریف روانشناسی عصب نگر عبارت از:مطالعه ارتباط بین مغز و رفتار است.روانشناسی عصب نگر با شناخت وسنجش ودرمان رفتارهایی سروکار دارد که ارتباط مستقیمی با کار مغز دارند. روانشناسی عصب نگر مسائل مربوط به ضایعات نیمکرهای مغزی ومحل یابی وپیشرفت ضایعات مغزی را برسی میکند.

نوروپسيكولوژي كاربرد اصول علمي ارزيابي و مداخله درماني در مورد رفتار انسان در سراسر زندگي او و ارتباط اين رفتارها با كاركردهاي بهنجار و نابهنجار دستگاه اعصاب مركزي است.نوروپسيكولوژي معاصر با استفاده از راهكارهايي همچون روشهاي روانشناسي تجربي و روش شناسي مربوط به ساخت آزمون و شيوه هاي روانسنجي به مطالعه مسايل روانشناسي(همچون: حافظه، توجه، يادگيري، ادراك، شناخت، شخصيت، وآسيب شناسي رواني) مي پردازد.

عصب ـ روان‌شناسي جزء شاخه‌هاي روان‌شناسي محسوب مي‌شود و با فيزيولوژي رواني ، روان‌شناسي فيزيولوژيك و علوم اعصاب تفاوتهايي دارد. در اين علم عمدتاً از آزمودني‌هاي انساني استفاده مي‌شود و بر مطالعه كاركردهاي عالي ذهن و قشر مخ تأكيد مي‌شود. از لحاظ كاربردي اين علم در تشخيص دقيق ضايعات مغزي، برنامه درماني و توانبخشي بيماران دچار آسيب مغزي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين حوزه از دانش بشري در درك ماهيت ارتباط بين مغز و ذهن و تدوين نظرياتي دربارة عملكرد بهنجار مغز كاربردهاي فراواني دارد.

یکی از اولین افرادی که دو کلمه نورولوژی وروانشناسی را در یک کلمه جدید ترکیب کرد کورت گلدشتاین (نورولوژیست المانی) بود که ان را در کتاب خود به نام ارگانیسم درسال1939 به کار برد.امروزه نوروسایکولوژی برای توصیف یکی از حوزهای روانشناسی به کار میرود .که به شناسایی وکمی سازی وتوصیف تغییرات رفتاری که به ساختارهای مغزی مربوط هستند محدود است.نوروسایکولوژی سعی میکند از روی علائم مکانیسم مسئول رفتار بهنجار ونابهنجار را دریابد .یکی از اساسی ترین سوالاتی  که پیش روی یک متخصص نوروسایکولوژی قرار دارد این است که ایا اختلالاتی که در یک بیمار وجود دارد به علت اسیب مغزی است یا دلیل ان اختلالات روانپزشکی است دلیل دشواری تفکیک یک اختلال روانپزشکی از صدمات مغزی به این واقعیت برمیگردد که طیف اختلالات روانی گسترده است و در اغلب موارد در بر گیرنده اختلالات شناختی بوده وبه همین دلیل ممکن است با اسیب مغزی اشتباه گرفته شود

حوزه های تشخیصی نوروسایکولوژی:

به سه حوزه فرعی تقسیم میشود:

 حوزه اول: شامل تشخیص وجود یک صدمه مغزی است که در اینجا باید اختلالاتی که منشا هیجانی دارند واختلالاتی که از این اسیب مغزی ناشی شده اند تمایز و افتراق قائل شویم..

حوزه دوم: شامل تشخیص ماهیت مشکل است که به دلیل اسیب مغزی به وجود امده اند که در اینجا باید متخصص محل دقیق ضایعه مغزی را مشخص سازد..

حوزه سوم: شامل تشخیص فرایندهای زیر بنایی اختلالات شناختی است..

برای درک بهتر نوروسایکولوژی باید با تعریف رشته های مشابه ان آشنا شد از جمله این رشته ها عبارتند از:

 علم اعصاب: اصطلاحی امروزی که در بر گیرنده همه رشته هایی است که مستقیما سلسله اعصاب را مورد مطالعه قرار می دهد وسعی میکند رفتار را به سلسله اعصاب ربط دهند.

روانشناسی فیزیولوژیک:  گرایش آن به سوی توضیح وتوصیف پدیده های روانشناختی بر اساس فرایندهای فیزیولوژیکی ونورولوژیکی است. بسیاری از مطالب آن با زیست شناسی وفیزیولوژی مشترک است ومشخصا نشان دهنده گرایش ارتباطی است که در آن یا پژوهش معطوف به قرائن فیزیولوژیکی رفتار است یا گرایشی است تحول گرایانه که در ان توضیح نهایی برای کردار وپندار در اصول فیزیولوژیکی جستجو شود تعدادی معادل برای این زمینه وجود دارد از جمله روانشناسی زیست شناختی وزیست روانشناسی وپسیکولوژی.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

اشتراک گذاری مطلب

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn