” شروع به مراقبت از خود کنیم ، خواه قصدمان حفظ رابطه باشد ، خواه قطع آن . باید این کار را در عین آسیب پذیری ، شجاعانه انجام دهیم . معنی اش این است بترسید ولی در عین ترس کار خود را انجام دهید .
ما می توانیم احساسات خود را بروز دهیم و در مورد ترس هایمان حرف بزنیم و خود وشرایط فعلی خویش را بپذیریم و سپس سفر خود را به سوی استقلال آغاز کنیم . ما از عهده ی این کار بر خواهیم آمد و لزومی ندارد برای رسیدن به استقلال و مراقبت از خود ، همیشه احساس قدرت کنیم . ما می توانیم احساس ترس و ضعف و حتی ناامیدی کنیم و احتمالا نیز چنین خواهد بود . این امری طبیعی و بی ضرر است . قدرت واقعی در حس کردن احساسات ماست نه در نفی آنها. قدرت واقعی ، همیشه تظاهر به قوی بودن نیست بلکه می تواند تصدیق نقاط ضعف و آسیب پذیری های خود هنگام دچار شدن به این احساسات باشد . همه ی ما شب های تاریک داریم . همه ی ما دچار تنهایی و بلاتکلیفی و نیازها و خواسته های دردناکی هستیم که تمنای برآورده شدن دارند ولی نادیده گرفته می شوند. گاهی جاده مه آلود و لغزنده است و هیچ امیدی نداریم و تنها احساس ما ، ترس و یگانه چیزی که می بینیم تاریکی مطلق است . من یک شب در چنین هوایی رانندگی می کردم . من اصولا رانندگی را دوست ندارم ، به خصوص در هوای نا مساعد . پشت فرمان ترسیده بودم و آن را می فشردم . به سختی می توانستم راه را ببینم . چراغ های خودرو فقط چند متر جلوتر را روشن می کرد. من تقریبا کور بودم ، داشتم خود را می باختم ، هر آن ممکن بود بود حادثه ای رخ دهد. در همین حین فکر آرامش بخشی از ذهن من گذشت . درست بود که فقط چند متر جلوتر روشن بود ولی با هر متر جلوتر رفتن قسمت جدیدی برایم روشن و قابل روئیت می شد . مهم نبود که خیلی جلوتر را نمی دیدم . تنها اگر کمی آرام می گرفتم ، مسافت لازم را می دیدم . شرایط بر وفق مراد نبود ولی اگر آرامش خود را حفظ می کردم و از امکانات موجود بهره می بردم به مقصد می رسیدم . “

ارادتمند شما نسرین افشاری
روانشناس بالینی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

اشتراک گذاری مطلب

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn